سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مرداد 89 - طوفان زده دشت جنون



























طوفان زده دشت جنون

   1   2   3      >

0000000             0000000
00000000000000       0000000000000
00000000000000000  000000000000000000
000000000000000000000000000000       00000
00000000000000000000000000000000         0000
00000000000000000000000000000000000       0000
00000000000000000000000000000000000000     0000
0000000000000000000000000000000000000000   00000
00000000000000000000000000000000000000000 000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
0



 


نوشته شده در جمعه 29/5/89ساعت 6:11 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من،
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید.
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید،
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید
نوشته شده در چهارشنبه 27/5/89ساعت 3:10 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

وقتی از اونجا می رفتم

توی دلم به خودمی گفتم

نکنه تو رو نبینم

از نگاه تو بیفتم

کاش می شد لحظه آخر

دست گرمتو بگیرم

که اینو بهت می گفتم

که برات می خوام بمیرم

 

نوشته شده در چهارشنبه 27/5/89ساعت 2:29 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |


به تو مدیونم همیشه

مگه میشه بی تو باشم

از شبی که روبرومه

چطوری بی تو رها شم

به تو مدیونم همیشه

مثه شمع صبحه فردا

مثه موج سرد و تنها

به نگاه نازه دریا

به تو مدیونم همیشه

من خسته من بی رود

مثله خاکسرد وتشنه

به نوازشای بارون

به تو میرسم دوباره

زیره رگباره ستاره

وقت بارون نگاهت

رو حریر شب میباره

اگه پایانی نباشی

واسه بغض خستگی هام

چطوری برگردم از این

خنده های بی سرانجام

تو خدای عاشقایی

به تو مدیونم همیشه

وقتی اسمتومیارم

لحظه لحظه تازه می شه

به تو مدیونم همیشه

من خسته من بی رود

مثله خاکسرد وتشنه

به نوازشای بارون

به تو میرسم دوباره

زیره رگباره ستاره

وقت بارون نگاهت

رو حریر شب میباره

به تو میرسم دوباره

نوشته شده در چهارشنبه 27/5/89ساعت 2:27 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

دیدی که با گریه ی من بغضدل م وا نمیشه

شرح پریشونی من تو قصه پیدا نمیشه

من توی دنیای دیگه اون دل تو جای دیگه

با تو یه دیوونه میشم بی تو یه رسوای دیگه

فرصت زندگیم نیست پشت درهای بسته

پرزدن آرزومه با این پرهای بسته

من اگه بی تو باشم کار دلم تمومه

از تو میخوام بپرسم راه فرار کدومه

میدونی شکستس دل من به غم تو بستس دل من

پر زدن آرزوم شده عشق میتونه

این پنجره ها رو وا کنه

وای اگه دل پر بکشه با تو بیاد منو تو از این قفس رها کنه

سر میذاری رو قلبم میشمری ضربه هاشو

دل تپش از تو داره حس میکنی وفاشو

حس میکنی چه خستم پشت درهای بسته

فرصت زندگی نیست ا این پرهای بسته

میدونی شکستس دل من به غم تو بسته دل من

پر زدن آرزوم شده عشق میتونه این پنجره ها رو وا کنه

نوشته شده در چهارشنبه 27/5/89ساعت 2:26 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

قبل از اینکه این مبحث رو توضیح بدم، باید بگم که منظور از لاس زدن اون مفهوم کذایی که تو جامعه ی ما جا افتاده نیست. متاسفانه تو کشورمون هر چرت و پرتی که به یکی می گیم و سر کارش می ذاریم یا هر شکلی که وقتمون رو با یکی تلف می کنیم می گیم داریم با فلانی لاس می زنیم! منظور من هیچ کدوم از این موارد نیست، بلکه لاس زدن سر صحبت رو با یکی باز کردن، زدن حرفای قشنگ و همینطور کارایی هست که علاقه ی شما رو به اون فرد نشون بده. احتمالا همه ی شما پسر-دخترای زیادی رو دیدید تا به هم می رسن می خوان سر صحبت رو به شکلی باز کنن و در باره ی مسائل کاری حرف می زنن. برای مثال گاهی وقتا که می رم دانشگاه پسر-دخترایی رو می بینم که می خوان با همدیگه لاس بزنن و راست می رن سر موضوع درس و برنامه ی امتحانات و از این جور مزخرفات! باید اعتراف بکنم هر وقت با این صحنه مواجه می شم حالم به هم می خوره و همیشه به خاطر این قضیه بچه هارو اذیت می کنم. (این یکی از کارای مورد علاقه ی منه!) بگذریم، اصولا ماهیت لاس زدن چیز بدی نیست و شما هم می تونید این کارو تمرین کنید مثلا با گفتن چیزای قشنگ به یه معلم، راننده یا هر کس دیگه ای. عین این که بهش بگین چه پیراهن خوشگلی پوشیده یا چیزی بگین که باعث لبخندش بشین. با این مدل تمرینا شما می تونید توانایی های لاس زدن خودتون رو بهبود ببخشین و اگه یکی رو دیدید که به دلتون نشست می تونید یه کم باهاش لاس بزنید. اگه باهاش دوست شدید و به عشقتون رسیدید که خوش به حالتون، اگه هم نه، هیچ چیزی از دست ندادین
نوشته شده در چهارشنبه 27/5/89ساعت 2:17 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

اگه کسی دلت رو شکوند، بازم دوسش داشته باش ولی هیچوقت دل کسی رو نشکون که دوستت داره. پس یادت باشه دل منو نشکونی چون دوستت دارم


 


آرزوی من خوشبختی توست، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه!! خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم. نمیخوام تو به آتیش من بسوزی!!! - تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی... آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد!! - ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه!!


اگه یه روز1000 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اولیش منم. اگه یه روز100 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اولیش منم. اگه یه روز 10 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اولیش منم. اگه یه روز 1 نفر بهت گفت دوستت داره، بدون اون یه نفر منم. اگه یه روز بهت گفتند کسی دوستت نداره،بدون من مردم


 


نوشته شده در چهارشنبه 27/5/89ساعت 2:14 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |



"زندگی رسم خوشایندی است  



زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ




پرشی دارد اندازه عشق  



زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود  



زندگی جذبه دستی است که می چیند

 

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد  



زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد

لمس تنهایی ماه  



فکر بوییدن گل در کره ای دیگر 




زندگی مجذور اینه است  



زندگی گل به توان ابدیت  



زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما  



زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست



 


                                                                                             سهراب سپهری

                                                                    



 


نوشته شده در جمعه 22/5/89ساعت 7:11 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

با تو یک شب بنشینیم و شرابـــــــی بخوریم




آتش آلود و جگر سوخته آبـــــــــــی بخوریم




در کنار تو بیفتیم چو گیســـــــــوی تو مست




دست در گردنت آویخته تابــــــــــــی بخوریم




بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است




باده با زمزمه ی چنگ و ربابـــــــی بخوریم




سپر از سایه ی خورشید قدح کـن زان پیش




کز کماندار فلک تـــــیر شهــــــــابی بخوریم




پیش چشم تو بمیــــــرم که مست است ، بیا




تا به خوش باشی مستــان می نابی بخوریم




صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست




غزلی نغز بخوانیم و شرابـــــــــــی بخوری


نوشته شده در جمعه 22/5/89ساعت 7:3 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

وای ، باران ؛ باران !


شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور


وای باران ؛ باران !


پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
“گر چه شب تاریک است ، دل قوی دار ، سحر نزدیک است “ !!
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال


(حمید مصدق)


نوشته شده در جمعه 22/5/89ساعت 6:40 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

   1   2   3      >

Design By : Pichak