0000000 0000000
00000000000000 0000000000000
00000000000000000 000000000000000000
000000000000000000000000000000 00000
00000000000000000000000000000000 0000
00000000000000000000000000000000000 0000
00000000000000000000000000000000000000 0000
0000000000000000000000000000000000000000 00000
00000000000000000000000000000000000000000 000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
0
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید.
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید،
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید
اگه کسی دلت رو شکوند، بازم دوسش داشته باش ولی هیچوقت دل کسی رو نشکون که دوستت داره. پس یادت باشه دل منو نشکونی چون دوستت دارم
آرزوی من خوشبختی توست، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه!! خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم. نمیخوام تو به آتیش من بسوزی!!! - تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی... آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد!! - ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه!!
اگه یه روز1000 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اولیش منم. اگه یه روز100 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اولیش منم. اگه یه روز 10 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اولیش منم. اگه یه روز 1 نفر بهت گفت دوستت داره، بدون اون یه نفر منم. اگه یه روز بهت گفتند کسی دوستت نداره،بدون من مردم
سهراب سپهری
با تو یک شب بنشینیم و شرابـــــــی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبـــــــــــی بخوریم
در کنار تو بیفتیم چو گیســـــــــوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابــــــــــــی بخوریم
بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است
باده با زمزمه ی چنگ و ربابـــــــی بخوریم
سپر از سایه ی خورشید قدح کـن زان پیش
کز کماندار فلک تـــــیر شهــــــــابی بخوریم
پیش چشم تو بمیــــــرم که مست است ، بیا
تا به خوش باشی مستــان می نابی بخوریم
صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست
غزلی نغز بخوانیم و شرابـــــــــــی بخوری
وای ، باران ؛ باران !
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران ؛ باران !
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
“گر چه شب تاریک است ، دل قوی دار ، سحر نزدیک است “ !!
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
(حمید مصدق)
| Design By : Pichak |
