سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
چشم - طوفان زده دشت جنون



























طوفان زده دشت جنون


سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم


نوشته شده در شنبه 11/10/89ساعت 12:2 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |


Design By : Pichak