سفارش تبلیغ
ساعت مچی smart
طوفان زده دشت جنون



























طوفان زده دشت جنون


محرم


محرم مسجدجامع فارسان


نوشته شده در یکشنبه 15/8/90ساعت 2:25 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

ط§ط² ط§ظٹظ†ط¬ط§ظٹظٹ ظƒظ‡ ظ…ظ† ظ‡ط³طھظ… طھظ…ط§ظ… ط´ظ‡ط± ظ…ط¹ظ„ظˆظ…ظ‡ / ظƒظ†ط§ط±ظ… ط®ظٹظ„ظٹظ‡ط§ ظ‡ط³طھظ† ط¯ظ„ظ… ظ¾ظٹط´ طھظˆ ط¢ط±ظˆظ…ظ‡ / ط§ع¯ظ‡ ط¯ظ„طھظ†ع¯ ط¨ط§ط´ظٹ طھظˆ ظ…ط«ظ„ ط¨ط§ط±ظˆظ† ط´ط±ظˆط¹ ظ…ظٹط´ظ… / ظƒظ‡ ط¨ط§ظ‡ط± ظ‚ط·ط±ظ‡ ظٹ ط§ط´ظƒطھ ظ…ظ†ظ… ظƒظ‡ ط²ظٹط±ظˆ ط±ظˆ ظ…ظٹط´ظ…!
نوشته شده در دوشنبه 20/4/90ساعت 12:8 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |


نوشته شده در چهارشنبه 15/4/90ساعت 2:16 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |


نوشته شده در چهارشنبه 15/4/90ساعت 2:16 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

من ترا بوسیدم
تا فراموش کنم قصه شیدایی را
تا بیامیزم بارنگ هوس
واپسین لحظه تنهایی را
من ترا بوسیدم
بهر تو از ره دور
ارمغان دگری آوردم
مخمل نرم نوازش ها را
بر لب گرم تو جاری کردم
بی گناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست
ای سراپا تردید
موجم و دامن دریا از توست
آتشم وای مکن خاموشم
ای سرا پاتردید
ای امیدگذران!!!
مرو از آغوشم


نوشته شده در سه شنبه 14/10/89ساعت 1:3 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

باز شب شد چقدر تنهایم                      گفته بودی که شبی می آیم
باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را می پایم
کنج این پنجره ها شب همه شب             منم و گریه و های و هایم
پشت این پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پیکر شب می سایم
نکند بیهوده عمر خود را                      پشت این پنجره می فرسایم
نکند بیهوده تکرار شود                        قصه ی چشم به راهی هایم
باز چون دیشب و شب های دگر             می روم پنجره را بگشایم
باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را می پایم...


نوشته شده در سه شنبه 14/10/89ساعت 12:56 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم


نوشته شده در شنبه 11/10/89ساعت 12:2 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

چه زیباست بخاطر تو زیستن


 



وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن



و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن



برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن



ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد


نوشته شده در جمعه 10/10/89ساعت 11:49 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام


نوشته شده در جمعه 10/10/89ساعت 11:47 عصر توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟
دوره ارزانیست:
چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان!
آبرو قیمت یک تکه نان!
ودروغ از همه چیز ارزانتر!
وچه تخفیف بزرگی خورده ،قیمت هر انسان!


نوشته شده در چهارشنبه 8/10/89ساعت 12:54 صبح توسط رسول سلیمانی فارسانی نظرات ( ) |


Design By : Pichak